امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره

جان بابا عشق مامان

در ماه قبل چه گذشت؟

1392/3/17 0:13
نویسنده : مامان
809 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسر مامانی سلام خیلی دلم می خواد هر اتفاقی می افته برات بنویسم ولی تو نمی زاری الانم چند وقتی  میشه که درگیر پیدا کردن خونه هستیم آخه مجبور شدیم خونمون بفروشیم ولی تو نگران نباش بابا مهدی قول داده تا یه سال دیگه خودمون خونه درست کنیم و اگه خدا بخواد از این اسباب کشی راحت بشیم

الهی دورت بگردم خیلی کارات با نمک شده پریشب  که داشتم اثاث جمع می کردم و تو کارتن میزاشتم دیدم تو هم یه کارتن آوردی و ماشیناتو توش گذاشتی هر روز اونا رو بر می داری بازی می کنی و دوباره میزاری تو کارتن.

چند شب پیش خونه خاله زهره دعوت بودیم قبل از اینکه شام بخوریم من غذای تو رو دادم (البته بماند که تو از بس بابایی دوست داری و عادت کردی همیشه با هم غذا بخوریم کلی گریه کردی و بابا مجبور شد بیاد تو آشپزخونه کنار تو بشینه) موقعی که سفره پهن شد من برات دو بار دوغ ریختم غافل از اینکه تو به هوای گل طبیعی رفتی و دوغو ریختی تو گلدون گل روی میز عسلی. امشبم که مامانی و دایی اینجا بودم وقتی چایی اوردم گیر داده بودی که به گلدون چایی بدی.

 دگیه از کارای با نمکت که وقتی انجام میدی دل مامان می بری اینه که دائم در حال رقصیدنی با کوچک ترین صدای آهنگی نا نای نای می کنی شانس آوردیم مامان و بابات اهل این کارا نیستن از طرفی هم تا صدای مداحی میاد سینه میزنی و حیدر حیدر می کنی.

راستی اصلا یادم رفته بود داستان هیئتو تو ایام فاطمیه برات بنویسم . امسال هم هیئت سلطان عشق مراسم داشت بابایی از چند ماه قبل درگیر کارای هیئت بود (اجرش با امام حسین(ع)  هر کی ندونه من و تو که میدونیم بابا چقدر هیئت براش مهمه و از جون و دل براش مایه میزاره) امسال به خاطر اینکه قرار بود مداح های بزرگی بیان من خیلی استرس داشتم بابایی از من بدتر بود هر چند که می دونستیم مجلس حضرت فاطمه(س) امکان نداره بد بشه

شب اول حاج علی از مشهد اومد شب دومم سید محمد جوادی اومد هر دو شب عالی بود شب سوم حاج حسن خلج اومد خیلی مراسم خوبی شد شب بعدی احمد واعظی اومد و شب آخر محمود کریمی . از بس شلوغ شده بود اصلا جا نبود و کلی از آدما مجبور شدن برگردن خدا رو شکر هر شب مراسم بهتر از شب قبل می شد مخصوصا سه شب آخر . همه اینا به کنار سخنرانی آقای آقامیری که ترکونده بود الان که اینا رو می نویسم دلم هوای اون شبا رو کرده اگرچه من تو ویلون میشیم و مجبوریم  بریم خونه مامانی ولی ارزششو داره

هفته پیش هم همزمان با تولد امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع) سومین کنگره شعر خانگی تو خونمون برگزار شد خدا رو شکر مراسم خیلی خوبی شد حدود 50 نفر از شاعرای برجسته ی کشو ر اومدن خدا کنه هر سال بتونیم مراسم بخوبی برگزار کنیم شب که مهمونا رفتن من و بابا نای حرکت نداشتیم نمی دونم چرا تو هم اون روز خیلی اذیت کردی

انشاا... که لیاقت داشته باشیم همیشه تو همین مسیر حرکت کنیم.

مامان راستی تو اردیبهشت ماه رفتیم نمایشگاه کتاب و کلی چیزای خوب برات خریدیم تو هم مثل خودم عاشق کتابی

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

کافی
4 تیر 92 7:01
به نام خدای مهربان سلام: با «بهترین آهوی دنیا» در قالب شعر کودک، به روزم و مشتاق نظرات شما خوبانم.