امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره

جان بابا عشق مامان

داستان های امیر حسین (قسمت دوم)

1391/10/5 23:43
نویسنده : مامان
458 بازدید
اشتراک گذاری

پسمل گلم سلام راستش بخوای به خاطر تولدت کلی استرس دارم دلم می خواد به بهترین شکل برگزار بشه کلی کار دارم که انجام بدم تو هم که نمیزاری دوست داری فقط پیشت بشینم و باهات بازی کنم البته باید اعتراف کنم عاشق این کارم.

تا رفتن به مشهد برات گفتم حالا ادامه داستان:

عید امسامل با وجود تو خیلی به دل ما نشست با همیشه فرق می کرد بهار با وجود امیرحسین رنگ و بوی دیگه ای داشت نمی دونی چقدر من ذوق تو رو داشتم

روز ١٧ فروردین هم ما اومدیم خونه خودمون بالاخره ما هم صاحب خونه شدیم ، خودت دیگه تصور کن چقدر سرم شلوغ بوده تو، بابایی ، چیدن وسایل و...

اواخر تابستون  رفتیم شمال همراه بابایی و مامانی و خاله .بابا مهدی به خاطر تمرین برای جشنواره سرود نتونست بیاد اگه اومده بود دیگه شادیمون تکمیل میشد . مامانی تو ، تو این مسافرت بهترین پسملی دنیا بودی حتی یه لحظه من اذیت نکردی. وقتی می رفتیم کنار دریا بی تابی می کردی بری تو آب انگار دنیا رو بهت میدادند اگرچه الانم عاشق آب بازی هستی

 

مامانی یه اتفاق خیلی خوب افتاد روز دوم محرم ؛ اونم دنیا اومدن زهرای کوچولو بود بعد از ١٣ سال انتظار خاله مریم همه میگن قدم تو خوب بوده انشاا... همیشه برای بقیه برکت و خوشی داشته باشی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

پاییز رحیمی(عمه پاییز)
9 دی 91 2:16
سلاممممممم امیرحسینم!! فدات بشه عمه پاییز! چقدر از بودنت خوشحالیم و خدارو شکر می کنیم. دست مامان مهربونتم درد نکنه که اینها رو اینجا می نویسه. امروز تو وبلاگم لینکت کردم که دوستامم ببینن ما چه شازده پسری داریم. بوووووووووووس
مریم اصلانی
13 دی 91 12:55
سلام خدا پسر خوبتان را به شما ببخشه و سایه ی شما را سالهای سال بر سر او حفظ کند موفق و سلامت باشید
...
18 دی 91 0:55
چه جیگره البته خصلت امیرحسیــــــن هاست دیــــگه نمیشه کاریـــَش کرد خـــــــــدا حفظش کــــنه
ye gharibe ashna
4 بهمن 91 22:57
salam agha amir hosein bebakhshid ke alan vase tabrik tavalodet dire ama tavalodet mobarak man dooste ammatam be sefaresh amme joonet tavalodet mobarak saaaaad sale shi