امیر حسین و شیرین کاری
امیر حسین گل من داره کم کم به حرف می یاد بعد از انکه 3 ماه دل من آب کردی با اون بابا گفتنت بالاخره چند وقتی میشه که مامانم یاد گرفتی هر وقت می گی مامان من قند تو دلم آب میشه الهی مامان قربونت بره

الان دیگه اجزای بدن تقریبا یاد گرفتی وقتی میگم چشمات کو چشمات باز و بسته می کنی وقتی میگم دماغت کو یه جوری دست میزنی که انگار می خوای از جا درش بیاری.
مامانی این دو سه روزه گیر دادی به آشغال ، هر چی آشغال پیدا می کنی بر میداری و می گی آگال و بعد میندازی تو سطل . از کمک کردنت بگم که دیگه کدبانو شدی دستمال بر میداری و به میز و آینه می کشی جارو از هر نوعی که بگی (دستی، برقی، شارژی) از دستت در امان نیست دلت می خواد کل خونه رو جارو کنی
دیروز با بابایی رفتیم دو تا جوجه برات خریدیم
؛ بردیم خونه مامانی هر وقت رفتیم اونجا باشون بازی کنی الان عشق حیونا هستی صدای بع بعی و پیشی و گاو و هاپو در میاری


اینم حرفایی که یاد گرفتی
عم =عمو
عممَ=عمه
دادادا=دایی
اله=خاله
اییم=مریم
اگال=اشغال
اییییینه=اینه
نن نه=ننه
اَرا=زهرا
اَیاط=حیاط
ایت=هیئت
اَبا=صبا
تازه خودت میری کتای میاری و از روش یرامون می خونی هر وقت بهت میگم امیر حسین آواز بخون قشنگ برامون می خونی آدم کیف می کنه طوری برخورد می کنی که انگار همه چیز می فهمی البته می دونم که می فهمی
الهی من فدات بشم مامان
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


امیر حسین و شیرین کاری
