اولین های امیر حسین
شیطون مامان سلام ماشاا... روز به روز داری شیطون تر میشی و البته خیلی با نمک تر دل من و بابایی برات ضعف می کنه
صبح از خواب که بلند میشی برای اینکه ما بیدار بشیم و خوشحال ادای باباا... رو در میاری خم میشی مثل پیرمردا و دستاتو تکون میدی.
این یک ماه که تو ماه رمضان هستیم هر روز برای نماز ظهر و شب میریم مسجد تو هم انگار دنیا رو بهت میدن خیلی با فضای اونجا حال می کنی تقریبا همه عاشقت شدن آروم و قرارم که نداری
چند وقت پیش جوجه هات گم شدن ما که خیلی غصه خوردیم حسابی بهشون عادت کرده بودیم
یه چند وقتی میشه نقاشی می کشی چند تا خط می کشی و میگی نه نه یا میری روی دیوار خط می کشی بعد میگی نه نه دورت بگردم هنرمند مامانی


توی این تابستون کار من بیچاره دراومده هر روز آقا هوس اب بازی می کنه و من باید همه ی وسایلو مهیا کنم تا به شازده خوش بگذره



اینم میشه گفت اولین برجیه که ساختی و حسابی ذوق کردی

اینم یه نمونه از شیرین کاری هات

این دو تا عکسم مال چند وقت پیشه اولیش حرم بی بی زبیده خاتون و دومی مربوط به جمعه ای میشه که رفتیم صحرا و علی بردت بالای درخت


چند تا کلمه ی جدیدم یاد گرفتی مثل
باب ا... = بابا ا...
مامیه = بامیه
اگای عژی = اقای عزیز


اولین های امیر حسین
